حورا به نظاره ی نگارم صف زد / رضوان به عجب بمتند و کف بر کف زد
یک خال سیه بر آن رخان مطرف زد / ابدال ز بیم چنگ در مصحف زد
این رباعی منسوب به عارف مشهور تصوّف ایرانی است که متجاوز از ۱۲ رساله ی مستقل در شرح آن نوشته شده و این رباعی همان رباعی " حورائیه " است که در کتاب " اسرار التوحید " داستانش به شرح زیر آمده است .
آورده اند که استاد ابو صالح را - که مُقری شیخ مال بود - رنجی پدید آمد ، چنان که صاحب فراش گشت . شیخ ما ، " خواجه ابوبکر مودّت " را که ادیب فرزندان شیخ بود به خواند و به فرمود که دوات و قلم و پاره ای کلاغذ بیار تا از جعت " بو صالح جرزی " املا کنم تا به نویسی کاغذ و دوات و قلم بیاورد ، شیخ ما فرمود به نویس :
حورا به نظاره ی نگارم صف زد / رضوان به عجب به ماند و کف بر کف زد
یک خال سیه بر آن رخان مُطرف زد / ابدال ز بیم چنگ در مصحف زد
": خواجه ابوبکر مؤدب به نوشت ، به نزدیک " استاد بو صالح " بردند و بر وی بستند در حال اثر صحت پدید آمد ، و هم در آن روز بیرون آمد و آن عارضه از او زایل گشت .
بر این رباعی شرح هائی نوشته شده است :
۱- شرح اوّل - حورائیه ی شیرین مغربی است ( شمس الحق محمد مغربی مشهور
به محمد شیرین ، عرفا و شاعر )
۲- شرح دوّم -حورائیه ی شاه قاسم انوار ( در کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران به عنوان حورائیه ی کبیر سید نعمت الله معرفی شده ) این نسخه در رساله ی باستانی راد تصریح شده که در سال ۸۷۱ در هرات تألیف شده است .
۳- شرح سوّم - حورائیه ی شاه نعمت الله ولی ( حورائیه ی اول ).
۴- شرح چهارم - " " " " ( حورائیه ی دوم ).
۵- شرح پنجم - " " " " ( حورائیه ی سوم ).
۶- شرح ششم - " " " " ( حورائیه ی چهارم ، سبک نگارش آن با دیگر آثار شاه نعمت الله ولی تفاوت دارد ، صاحب نظران انتساب این حورائیه را به وی مورد شک و تردید قرار داده اند ).
۷- شرح هفتم - حورائیه ی یعقوب چرخی ( حدود ۱۱۰۰ ه.ق کتابت شده و نسخه ی خطی ۴۴۸۴ کتابخانه ی داتا گنج بخش پاکستان است ).
۸- شرح هشتم - حورائیه ی عبیدالله چاچی معروف به خواجه احرار ( اولین مرتبه توسط ژوکوفسکی ضمیمه ی کتاب اسرار التوحید در پطرزبورگ چاپ شد ).
۹- شرح نهم - حورائیه ی قاضی میر حسین میبدی ( که در مجموعه ی خطی شماره ۱۰۱۵ تهران به نام رساله ی حورائیه ی نوریه از میر حسین بن معین الدین میبدی یزدی آمده است ).
۱۰- شرح دهم - حورائیه ی قاضی نور الله شوشتری ( متوفی در ۱۰۱۹).
۱۱- شرح یازدهم - حورائیه ی نجم الدین قطب الاسلام شریحی ( شریحی الکبروی مدعو معروف به شیخ زاده ، برخی به اشتباه این حورائیه را به نجم الدین کبری خیوقی نسبت داده اند از جمله دکتر توفیق سبحانی ).
۱۲- شرح دوازدهم - حورائیه ی آذری طوسی ( اگر چه نام حورائیه نه دارد و رساله ی مستقلی محسوب نه می شود امّا در سّر هشتم از کتاب " جواهر الاسرار " وی فصلی را شامل است ).
همان طوری که از اسامی شارحان این رباعی مشهود است اکثراً و غالباً در شرح این رباعی از عرفان ابن عربی تأثیر گرفته اند و یا با استفاده از مصطلاحات رایج در زبان تصوّف نظری ابن عربی بهره برده اند و هریک از سمبولیسم زبان این رباعی به گونه ای استفاده نموده اند که هیچ یک از این شرح و تفسیر ها با عوالم روحی و زبان تصوّف عملی ابو سعید ابی الخیر و دوران او هماهنگ نه بوده و نیست .
این رباعی دارای رموزی در کلمات کلیدی : " حورا " - " نگار " - " خال سیه " است.
۱ - " حــورا "
* ( در تفسیر محمد شیرین مغربی ) اشاره به " قدیسان لاهوتی و مقّدمان جبروتی و سبحان ملکوتی " نموده است .
* ( در تفسیر شماره دوم شاه نعمت الله ولی ) به رمز " مخدّرات خلوت عصمت " دانسته و نوشته است .
* ( در تفسیر شماره سوم شاه نعمت الله ولی ) آن را " از ارواح که مستعد شهوت جمال حضرتِ جلال حق اند " نوشته است .
* ( در تفسیر شماره چهارم منتسب به شاه نعمت الله ولی ) آن را " منظور مظاهر رحمت حضرت عزت اند از منظر خلوت سرای جنّت " نوشته است .
* ( در تفسیر یعقوب چرخی ) حورا را همان حوران دانسته " با چنان جمالی که ایشان را حق داده است " و خواجه احرار آن را به " جماعتی از حوران و غیر ایشان که در حال مردن بر سر بیمار حاضر می شوند " تفسیر نموده .
* ( در تفسیر قاضی میر حسین میبدی ) حورا کنایه از " خوبان بهشتی که مجاوران عالم عقول و نفوس فلکیّه اند " دانسته شده .
* ( در تفسیر قاضی نورالله شوشتری ) تفسیری جز نفس کلمه ی حورا ، در همان معنی رایج کلمه ، تفسیر دیگری نوشته نه شده و بیانی نه نموده .
* ( در تفسیر قطب الاسلام شریحی ) حورا به معنی " مهوشان فردوس اعلی " تفسیر شده است .
* ( در تفسیر آذری طوسی ) حورا " مظاهر رحمت " دانسته شده که " ساکنان حظایر قدس اند " .
۲ - " نــگار "
* ( در تفسیر محمد شیرین مغربی ) به حُکم " ان الله خلق آدم علی صورته " ، نگار را رمز آدم دانسته و نوشته است .
* ( در تفسیر شاه قاسم انوار تبریزی ) منظور از نگار ، آدم است " و نگار ، آن را گویند ، در اصطلاح ، که بر وجه صلاح و سداد به حال صفات محبوب و مرغوب باشد و این کمال جمع و اعتدال از میان همه ی اشیاء و نوع آدم را مسلّم است .
* ( در تفسیر شاه نعمت الله ولی ) نگار را به " جمال پُر کمال لطیقه ی روحیه که مستکنه است در صورةِ قابلیه ی انسانیه " تفسیر نموده .
* ( در تفسیر یعقوب چرخی ) مراد از نگار را " تجلیّات حضرت عزّت که حوران در آن متحیّر بمانند " نوشته شده است .
* ( در تفسیر خواجه احرار ) نگار را کنایه از بیمار گرفته ونوشته است .
* ( در تفسیر قاضی میر حسین میبدی ) مراد از نگار را " آدم که نفس ناطقه ی انسانی است " دانسته ونوشته است .
* ( در تفسیر قاضی نورالله شوشتری ) نگار را کنایه از " حال مؤمن کامل ایمانی " دانسته که " گناهان بزرگ از او سرزده و به واسطه ی شرف ایمان ، حورا به تماشای جمال کمال او صف زنند " دانسته و نوشته است .
* ( در تفسیر قطب الاسلام شریحی ) نگار را " رمز آدم " را به عنوان " مظهر اثر جمال با کمال حق " دانسته و نوشته است .
* ( در تفسیر آذری طوسی ) نوشته " نگار ما که برزخ کبیر است میان عالم اجمال و تفصیل و مظهر کلّ فی الکلّ است و صورت جامعه ی عالم خلق و امر است " .
۳ - " خال سیه "
* ( در تفسیر محمد شیرین مغربی ) آن را به عصیان آدم که ملاحت فزایِ عبودیّت است ، عبودیّتی که چهره نمای ربوبیّت است " تفسیر نموده است .
* ( در تفسیر قاسم انوار تبریزی ) آن را " ظهور و سمتِ ( و عصی آدم رَبِّهُ فغوی ۱۲۱/۲۰ ) بر رخار عصمت آدم تفسیر نموده است .
*( در تفسیر شماره ۲ شاه نعمت الله ولی ) آن را سیاهی " الفقر سواد الوجه فی الدارین " ،( و در تفسیر شماره ۳ ) به " هستی سالک که در جمع بعد الفرق حاصل می شود " اشاره داده ، ( و در تفسیر شماره ۴ ) به بیت زیر آن را تأویل نموده :
آن خال سیه که هست صیّاد اجل / در دام فنا مرغ بقا را گرفت
* ( در تفسیر یعقوب چرخی ) خال سیه را " صفت جلال که به نسبت جمال هم چون خال است بر رُخ خوبان " دانسته .
* ( در تفسیر خواجه احرار ) خال سیه را " آن مذلّت و انکساری " دانسته که در میرنده به وقت مردن ظاهر می شود ، و در تعبیری دیگر آن را رمزی از فقر حقیقی ، که روح را در حین مشاهده ، حاصل می گردد دانسته است .
* ( در تفسیر قاضی میر حسین ) خال سیه را کدروتی دانسته که از مخالفت " لا تقربا هذه الشجره ۳۵/۲ " پیدا شد که " و عصی آدم رَبّهُ فغوی ۱۲۱/۲۰ " از آن خبر می دهد ، عنی تعلق به شجره ی بدن که نقاب چهره ی روح افزای انسان شد.
* ( در تفسیر قاضی نورالله شوشتری ) خال سیه را رمزی از رو سیاهی اعمال که بر جمالِ حالِ مردِ مؤمن ظاهر می شود دانسته است .
* ( در تفسیرقطب الاسلام شریحی ) به " تاریکی حزنی که بعد از آن مقام حجاب آدم شد و آوازه ی " و عصی آدم رَبّهُ فغوی " در جهان افتاد تفسیر نموده .
* ( در تفسیر آذری طوسی ) نوشته : " نشانِ نفس است بر چهره ی ایمان که به منزله ی خالِ جمال با کمالِ انسانی است از آن جهت که خال و خط زینت رخسار است ، سیاهی و شیطنت ابلیس را بر روی انداخت تا همه به بینند .
تفسیر و تأویل سیمبولیسم زبان این رباعی که این همه کتاب و رساله در مورد آن نوشته شده از قرن نهم و چند تفسیر و تأویل در قرن دهم تألیف یافته و همان طوری که مشهود و مشخص است زبان عرفان عملی تصوف ایران نیست ، این دوره ، دوره ی گسترش این گونه تفسیر ها از کلمات و اعداد است ، یعنی اوج نهضت حروفی و دوره ی کمال در نشر عقاید ابن عربی که حاوی عرفان نظری ( علمی ) بود و فاقد عرفان عملی .